محمد حسين عقيلى خراسانى شيرازى
908
قرابادين كبير ( مجمع الجوامع وذخائر التراكيب ) ( فارسى )
سقمونيا انطاكى مشوى نمك هندى شحم حنظل از هريك يك دانك و نيم انيسون دو دانك زنجبيل كل سرخ از هريك يك دانك كثيرا يك طسوج على الرسم حب سازند حبى كه اوجاع مفاصل را نافع بود صنعت آن تربد مدبر سورنجان از هريك يك درم بوزيدان ماهى زهرج مقل ازرق از هريك دو دانك نمك هندى يك دانك و نيم سقمونياى مشوى هيلبوا كل سرخ مصطكى از هريك يك دانك بدستور حبوب سازند حبى كه جهت ربو و اخراج رطوبات از سينه نافع است صنعت آن تربد مدبر غاريقون ايارج فيقرا از هريك يك درم ايرسا بنفشه از هريك نيم درم سقمونيا يك دانك مقل دو دانك على الرسم مرتب نمايند حبّ جهة استسقاى زقى صنعت آن غاريقون يك مثقال غافث دو دانك حبوب سازند جمله يك شربت كامل است حب اسكندرى صرع و فالج و رعشه و تب بلغمى را نافع باشد و اخلاط لزجه را براند صنعت آن شحم حنظل سقمونياى مشوى خربق سياه مقل از هريك جزوى فرفيون نصف جزو قطران نصف جزو كوفته بيخته بعصاره كرنب بسرشند و حبّ سازند شربتى يك درم حبّ اسرائيل مستسقى و صاحبان امراض بارده را فائده دهد او بلغم لزج را دفع سازد صنعت آن شبرم مدبر سكبينج از هريك جزوى انزروت نصف جزو سقمونياى مشوى ثلث جزو مجموع را كوفته بيخته با عسل كف كرفته حبّ سازند هر حبى مقدار نخودى شربتى پنج حبّ پنج مجلس عمل كند حبى ديكر كرمهاى دراز كه در امعا باشد براورد صنعت آن برنك كابلى مقشر پوست هليلهء زرد ملح هندى از هريك دو مثقال تربد سفيد تراشيده بروغن بادام چرب كرده پنج مثقال فانيذ برابر دواها مجموع را كوفته بيخته با آب خالص حبّ سازند شربتى دو مثقال باب كرم بدهند حبّ ذبل الذئب قولنج صعب را در حال بكشايد صنعت آن سركين كرك چهار درم تربد سفيد تراشيده بروغن بادام چرب كرده پنج درم تخم كرفس انيسون از هريك سه درم ادويه را كوفته بيخته باب بسرشند و حبّ سازند شربتى سه درم حبّ سكبينج كه بواسير را نافع باشد صنعت آن سكبينج تخم كرفس انزروت پوست هليلهء زرد از هريك پنج درم تربد سفيد مجوف بروغن بادام چرب كرده بيست درم شحم حنظل سه درم مقل ازرق دو درم اجزا كوفته بيخته با آب كندنا سرشته حبها سازند شربتى از دو درم تا سه درم حبّ سكبينج ديكر قولنج را بكشايد و بادهاى غليظ را دفع كند صنعت آن سكبينج شحم حنظل از هريك ده درم سقمونيا سه درم اباب سداب سرشته حبّ سازند شربتى يك درم [ حبّ سكبينج ديكر نافع از براى اوجاع مفاصل و نقرس ] حبّ سكبينج ديكر نافع از براى اوجاع مفاصل و نقرس كه از بلغم باشد و قولنج بكشايد و اخلاط بلغميه دفع كند صنعت آن پوست هليله زرد شيطرج هندى از هريك پنج درم تربد سفيد مدبر هفت درم شحم حنظل چهار درم سورنجان مصرى شش درم بوزيدان ماهى زهرج از هريك سه درم فو چهار درم خردل زنجبيل وج تركى صعتر فلفل از هريك يك درم و نيم تخم كرفس نانخواه انيسون از هريك يك درم سكبينج دو درم و نيم سكبينج را در آب كرنب تر كرده و پنج درم فانيذ در آن داخل كرده در هاون سحق نمايند تا حل شود ادويه را با آن سرشته حبّ سازند شربتى دو درم تا سه درم حبّ شبيار مخرج بلغم صنعت آن پوست هليلهء زرد كل سرخ مصطكى رومى تربد از هريك يك درم و از جهت اخراج صفرا سقمونيا كثيرا از هريك نيم درم اضافه نمايند مقل ازرق شحم حنظل كثيرا مصطكى رومى از هريك يك دانك نمك هندى يك دانك و نيم كوفته بيخته باب رازيانه تازه حبّ سازند شربتى دو مثقال حبّ شبيار ديكر كه همين منافع دارد و مخصوص است به كسى كه مزاج او سوداوى و صفراوى باشد صنعت آن تربد سفيد مدبر افتيمون اقريطى سناء مكى شاهتره از هريك يك مثقال پوست هليلهء زرد يك مثقال و دو دانك ورق كل سرخ دو دانك كوفته بيخته بروغن بادام شيرين چرب نموده حبّ سازند شربتى يك مثقال شب وقت خواب فرو برند حبّ حلتيت نافع جهت تب ربع صنعت آن پوست هليلهء زرد عصاره غافث از هريك دو درم حرف بابلى يك درم حلتيت نيم درم كوفته بيخته حبوب سازند شربتى يك درم با آب كرم حبّى كه دافع ديدان طوال و حبّ القرع است صنعت آن كيل دارو كه سرخس است شيح ارمنى از هريك ده درم فلفل سفيد برنك كابلى مقشر قنبيل ملح هندى تربد سفيد از هريك پنج درم قسط مرمكى صافى از هريك هفت درم ترمس شش درم كوفته بيخته به آب سرشته حبّ سازند شربتى پنج درم باب راسنتر حبّ ديدان ديدان طوال كه حيات نامند دفع سازد صنعت آن برنك كابلى مقشر پوست هليله زرد امله منقى از هريك پنج مثقال و نيم تربد سفيد مدبر سه مثقال كوفته بيخته با فانيذ سرشته حبوب سازند شربتى شش درم با آب كرم باب الحاء المهملة مع الجيم حجر الحيّه به فارسى مهره مار و مار مهره نامند در حقيقت آن اختلاف بسيار است بعضى ميكويند كه بادزهر معدنى است و جمعى غير آن دانستهاند و كفتهاند دو نوع مىباشد يك نوع آنكه در معدن زبرجد يافت مىشود بلونهاى مختلف بعضى سفيد و بعضى خاكسترى و بعضى سبز رنك زبرجدى و بعضى مخطط بسه خط و به شكل نكين مربع بزركى مىباشد از دو مثقال زياده يافت نميشود و يك نوع ديكر حيوانى است كه از قفاى افعى ميكيرند و در همه افاعى نميباشد بلكه در قفاى بعضى از افاعى يافت مىشود مثل غده و آن در وقت كرفتن و براوردن و كرمى بسيار نرم مىباشد و بعد از رسيدن هواى باد و سرد شدن صلابت و حجريت بهم مىرساند و الوان آن را حكيم مير محمد مؤمن در تحفه المؤمنين خاكسترى و سياه و مخطط بسه خط و بعضى سفيد كفته و مقدار آن را به قدر نصف فندقى و مائل بدرازى و امتحان اصلى آن از جعلى آن است كه اكر در ميان صحن چينى كه آب ليمو داشته باشد اندازند به حركت مىآيد و بعضى كفتهاند امتحان آن آنست كه بر جامه صوف سياه يا كبود بمالند سفيد كردد و چون مبالغه نمايند سياه شود و بعضى كفتهاند كه در زهرهء افعى متكون مىشود اما منافع و خواص آن كفتهاند در جميع سموم حيوانيه و نباتيه و معدنيه نافع است خوردن و با خود داشتن و بر موضع جراحت كذاشتن آن و اكر كسى را مار و يا افعى كزيده باشد چون بر آن موضع كذارند بچسبد و چون خوب جذب سم نمود در شير اندازند رنك شير را متغير و منجمد ميسازد و باز بر آن موضع بچسبانند و در شير اندازند و همچنين تا ديكر بر موضع سم نچسبد زيرا كه تا سميت باقى است ميچسبد و چون جذب تمامى سم كرده باشد ديكر نچسبد و در حين جذب سم لون آن متغير ميكردد و چون در شير اندازند به حال آيد و جهت كزيدن عقرب و هوام ديكر ضعيف الفعل است و جهت